خرید بک لینک
با سلامشاید خیلی ها تصور کنند هر بازگشت به گذشته ای، یعنی عقب گردی که یه سری از داشته ها را از دست بدی... خیر... ولی تصور من این نیست ...  به عقیده من بعضی مواقع باید به گذشته برگردی و خودتو از نو مرور کنی... خودتو بازبینی کنی... داشته ها و نداشته هاتو...یه جاهایی از وجودتو خطش بزنی... یه جاهایی را احیا کنی...خیلی حوصله نوشتن ندارم ... خلاصه حرفم اینه که نقاط ضعف و قوتت را بشناس ...ضعف ها را اصلاح ... قوت هت را تقویت کن...

برچسب: نویسنده: رضا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 10:15

ادعا ...نمدونم دیگران هم مثل من ذهنشون درگیر این واژه هست یا نه... از قدیم و ندیم گفتن آدم باید لباسی رو تنش کنه که اندازش باشه... راستی تا حالا کسی رو دیدین که لباس های بزرگتر یا کوچکتر از اندازه تنش بپوشه ... و توجه دیگران را جلب نکنه... ؟این جلب توجه یعنی اینکه عزیز من چرا لباس اندازه تنت نپوشیدی...به نظر من این در مورد ادعا هم میتونه صدق کنه... یعنی ادعای آدم دقیقا عین لباسشه...باید بهش بیاد... دیدی بعضی از آدمها گفتار و رفتار و کردار و اندیششون منشاش یک جا نیست... از اساس با هم فرق دارن...

برچسب: نویسنده: رضا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 10:15

تفکر...نمیدونم تا حالا به اندیشیدن، اندیشیدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینکه به ما انسان ها دستور داده شده اندیشه کنیم... یعنی چه؟؟؟؟اصلا بیایم قبل از اینکه در این رابطه حرفی بزنیم ببینیم تعریف تفکر چیه؟!؟!؟!ترجیح میدم تعریف ابن سینا از تفکر را عنوان کنم که میگه: مراد از فکر چیزی است که در هنگام عزم انسان برای انتقال از آنچه در  ذهن او حاضر است (چه معلومات تصوری چه تصدیقی)، به سوی آنچه در  ذهنش حاضر نیست، تحقق پیدا می کند.طبیعتا باید یه فایده ای پشت این انتقال از چیزی که در ذهن انسان حاضر است به چیزی که حاضر ن

برچسب: نویسنده: رضا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 10:15

آه ه ه ...

آه از این دنیا... آه از این دنیا‌‌‌... آه از این دنیا ... خاصیت این دنیا همینه... هر نفسی که میکشی تو را به خاتمهت نزدیک و نزدیکتر میکند... فقط در آن دم اتمام است که متوجه خواهیم شد دنیایی که آینهمه حرصش را خوردیم، دنیایی که شده بود دارو ندارمان، دنیایی که در خیالمان کمالیست برای خودش، دارد تمام میشود... و تو میمانی و خوبی هایت... و من میمانم و کردار بدم و خدایی که تنها پناه انسان است خیلی به دنیای بی بها، بها ندهیم خدای من...

برچسب: نویسنده: رضا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 10:15

روزها فکر من این است و همه شب سخنم       

روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم مانده‌ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده‌است مراد وی از این ساختنم آنچه از عالم عِلوی است من آن می‌گویم رخت خود باز بر آنم که همان‌جا فکنم مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم

برچسب: نویسنده: رضا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 10:15

صفحه بندی